X
تبلیغات
این منم . خود خودم.

این منم . خود خودم.

باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد!


باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند،

باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.

به چیز دیگری فکر کرد...

باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد!


(برگرفته از کتاب : من او را دوست داشتم اثر
آنا گاوالدا)


برچسب‌ها: شعر
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

باید یکبار به خاطر همه چیز گریه کرد.آن قدر که اشک ها خشک شوند،

باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.

به چیز دیگری فکر کرد.

باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد!


(من او را دوست داشتم - آنا گاوالدا)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 5:48 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

آرزو کن آن اتفاق قشنگ بیفتد

رؤیا ببارد

دختران برقصند

قند باشد

بوسه باشد

خدا بخندد به خاطر ما

ما که کاری نکرده ایم


{سید علی صالحی }

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

تصمیم داشتم که   تو را یک غزل کنم
 وقتش رسیده است به قولم عمل کنم!  

این یک معادله ست که مجهولهاش را
باید به انزوا بکشانم و حل کنم 

 کندویمان عصاره ی نیش و کنایه هاست
 زنبور می شوم که لبت را عسل کنم  

راحت کنار می کشم از این بهانه ها
تا شانه های خالی خود را بغل کنم

بوسیدنت خلاف قوانین کشور است
بايد عمل به شيوه ي بین الملل کنم

من روی خط زلزله ات ایستاده ام
 قصدم نبود فاصله ای را گسل کنم 

 باید به فکرهای سیاهم جهت دهم
اصلا درست نیست تو را مبتذل کنم!
 سیما-نوذری

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

سلام بر سال نو

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 12:48 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

و اما میان ترم

بالاخره پس از طی شدن نیمی از ترم نوبت به امتحان میان ترم رسید (روز خنده ما). این که گفتم "خنده ما" کنایه بود به خنده های بیخود برخی دانشجوها قبل از میان ترم.

خوشبختانه طبق پیش بینی های قبلی دانشجوهای خوب نمرات خوبی گرفتن اما تعداد این دانشجوهای خوب انگشت شماره.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1390ساعت 6:40 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

از اینجا به بعد میخواهم از دانشگاه بنویسم.

مدتی هست که به عنوان مدرس در یکی از همین دانشگاه های معمولی مشغول به تدریسم. در همین مدت کم فهمیدم که چقدر چیز هست برای یاد گرفتن و یاد دادن.

دانشجوهای کلاسم تقریبا هم سن و سال خودم هستند و فکر میکنم همین باعث شود که بهتر درکشان کنم. البته دنیای دانشجوهای الان و خواسته هایشان با زمان من و همشاگردی هایم زمین تا آسمان فرق دارد.

فعلا دارم تجربه کسب میکنم.تجربه...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

زندگي را بردم

و بدانيد اگر من مردم
كمر عشق به دنيا بستم
مركب عشق به دنيا راندم
توشه عشق ز دنيا بردم
و به شكرانه عشق
رنج ها طي كردم
پيچ وخم پيمودم
غم فراوان خوردم
تا برويانم عشق
بذرها افشاندم
بارها روييدم
بارها پژمردم
تا بياسايد عشق
خويش را رنجاندم
خويش را فرسودم
خويش را آزردم
تا بنوشانم عشق
جام مردم گشتم
دل به مردم دادم
دل از آنها بردم
در فراواني عشق
غرق گشتم درمهر
غرق بودم در شعر
غوطه ها مي خوردم
و بدانيد كه در بازي عشق
شرط بستم با خويش
باختم دنيا را
زندگي را بردم

"دکتر مجتبی کاشانی"‎

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

هرگز خودم را به دلیل شكست سرزنش نمی‌كنم. چرا كه دقیقا می‌دانم چگونه دوباره به برتری دست یابم.

هرگز خودم را به دلیل شكست سرزنش نمی‌كنم. چرا كه دقیقا می‌دانم چگونه دوباره به برتری دست یابم. مهارت و استعداد را مانند ماهیچه‌های بدن می‌توان قوی كرد.
 
بیش از دو دهه، اریكسون بر این باور بود كه تنها استعداد ذاتی تعیین‌كننده‌ی میزان موفقیت در كار نیست، بلكه بیش از آن، تلاشی است كه از خود نشان می‌دهیم. به گفته‌ی اریكسون این تلاش «تمرین برنامه‌ریزی شده و مطالعه» است. در حال حاضر، بسیاری از محققان معتقدند كه انجام چنین تمریناتی به حداقل 1000 ساعت وقت نیاز دارد تا مهارت‌های لازم جهت كار در محیط‌های كاری سخت، كسب شود.
 
این دیدگاه، فوق‌العاده است. با استناد به آن می‌توانیم به طرز قابل توجهی بر نتایج كارمان تاثیر بگذاریم. اما از طرف دیگر، نگرانی‌هایی هم به دنبال می‌آورد. یكی از مهم‌ترین نكاتی كه اریكسون متوجه شد، این بود كه تمرین، به عنوان اساسی‌ترین پارامتر كسب موفقیت می‌تواند سخت و خسته كننده باشد.
 
اگر واقعا مصمم هستید كه ممتاز باشید، باید سرسختانه مبارزه كنید و تنبلی را كنار بگذارید. ناامیدی، كشمكش‌های بیهوده، عقب‌نشینی و كم‌كاری، در این مسیر جایی ندارند.
 
حالا زمان آن رسیده كه این 6 كلید طلایی و موثر را با هم مرور كنیم:
 
1- فعالیتی را دنبال كنید كه دوست دارید و از انجام آن لذت می برید: علاقه، موجب افزایش انگیزه، تقویت تمركز، انعطاف‌پذیری و پشتكار می‌شود.
 
2-ابتدا، دشوارترین كار را انجام دهید: بیشتر ما به طور معمول، ابتدا به سراغ فعالیت‌های خوشایند و لذت‌بخش می‌رویم و از رنج و زحمت فراری هستیم. اریكسون و همكارانش به این نتیجه رسیدند كه اكثر افراد موفق و كارا، كارهای مورد علاقه‌ی خود را به تاخیر می‌اندازند و در آغاز روز، فعالیت‌های سخت را انجام می‌دهند. زیرا در شروع كار‌، بیشترین انرژی را داریم.
 
3-در انجام كارها، سخت گیر باشید: 90 دقیقه، بدون وقفه كار كنید و سپس به خودتان استراحت دهید. به نظر می‌رسد كه نود دقیقه، بهترین زمانی است كه می‌توان حداكثر تمركز را در انجام هر نوع فعالیت داشته باشیم. شواهد نشان می‌دهد، افراد كارا، فعالیت‌‌های سخت را بیش از 5/4 ساعت در روز انجام نمی‌دهند.
 
4-گه‌گاه بازخورد افراد متخصص را بررسی كنید: هر چه بازخورد ساده و مختصرتر باشد، شما هم در اعمال تغییرات مورد نظرتان موفق‌تر هستید. بازخوردهای طولانی و پی‌درپی، در یادگیری اختلال ایجاد كرده، اضطراب‌آور هستند.
 
5-درفواصل منظم به خودتان زنگ تفریح بدهید: پس از انجام هر نوع فعالیت سخت، تمدد اعصاب و كمی استراحت لازم است تا تجدید قوا كرده متابولیسم بدنتان برای یادگیری و تلاش مجدد تنظیم شود. افزون بر این، در زمان استراحت نیم كره‌ی راست مغز متعادل‌ شده، خلاقیت ایجاد می‌كند.
 
6- برای كار با خود قرارداد ببندید:
نظم و اراده اهمیت زیادی دارد اما ما آن را جدی نمی‌گیریم. بهترین روش برای اینكه از عهده وظایف سخت برآیید، این است كه بر مبنای پاره‌ای تشریفات و قراردادهای مذهبی‌، زمان‌های مخصوصی را به انجام هر كار اختصاص دهید تا نظم و قانون به طور جدی وارد زندگی شما شود. بعد از مدتی، متوجه می‌شوید كه دیگر بدون اتلاف انرژی، قادر به انجام فعالیت‌هایتان هستید.
 
هرگز خودم را به دلیل شكست سرزنش نمی‌كنم. چرا كه دقیقا می‌دانم چگونه دوباره به برتری دست یابم.
 
مهارت و استعداد را مانند ماهیچه‌های بدن می‌توان قوی كرد.
منبع : unp.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط یک آدم عادی  | 

تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم

تو را به جاي همه زناني كه نشناخته ام دوست مي دارم
تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست مي دارم
براي خاطر عطر گستره ي بي كران و براي خاطر عطر نان گرم
براي خاطر برفي كه آب مي شود، براي خاطر نخستين گل
براي خاطر جانوران پاكي كه آدمي نمي رماندشان
تورا براي خاطر دوست داشتن دوست مي دارم
تو را به جاي همه زناني كه دوست نمي دارم دوست مي دارم.

جز تو، كه مرا منعكس تواند كرد؟ من خود خويشتن را بس اندك مي بينم.

بي تو جز گستره يي بي كرانه نمي بينم
ميان گذشته و امروز.
از جدار آينه‌ي خويش گذشتن نتوانستم
مي بايست تا زنده‌گي را لغت به لغت فرا گيرم
راست از آن گونه كه لغت به لغت از يادش مي برند.

تو را دوست مي دارم براي خاطر فرزانه‌گي ات كه از آن من نيست
تو را به خاطر سلامت
به رغم همه آن چيزها كه به جز وهمي نيست دوست مي دارم
براي خاطر اين قلب جاوداني كه بازش نمي دارند
تو مي پنداري كه شكي، حال آنكه به جز دليل نيستي
تو همان آفتاب بزرگي كه در سر من بالا مي رود
بدان هنگام كه از خويشتن در اطمينانم.


پل الووار، ترجمه احمد شاملو
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم خرداد 1390ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط یک آدم عادی  |